السيد الخميني

39

سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)

آيا مقصود از اين تعلق به « عزّ قُدس » چيست ؟ آيا حقيقت وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِك ، « 1 » غير از آن « صَعْق » در لسان اوليا است ؟ آيا مقصود از تجلّيات كه در دعاى عظيم الشأن « سمات » وارد است ، غير از تجلّيات و مشاهدات در لسان آنهاست ؟ آيا در كلمات كدام عارف بالاتر از اين حديث شريف ، كه در كتب معتبرهء شيعه و سنى نقل شده و از احاديث متواتره مىتوان گفت او را ، ديديد كه مىفرمايد : ما يَتَقَرَّبُ الَىَّ عَبْدٌ مِنْ عِبادِي بِشَيءٍ أَحَبُّ الَىَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ ؛ وَ انَّهُ يَتَقَرَّبُ الَىَّ بِالنّافِلَةِ حَتّى احِبَّهُ ؛ فَاذا أَحْبَبْتُهُ ، كُنْتُ اذاً سَمْعَهُ الَّذي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذى يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسانَهُ الَّذى يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتى يَبْطِشُ بِها ، انْ دَعَاني أَجَبْتُهُ و انْ سَأَلَني اعْطَيْتُه . « 2 » بالجمله ، شواهد بيش از آن است كه بتوان در اين مختصرات گنجاند . و مقصود ما از اين تطويل ، آن است كه برادران ايمانى خود را قدرى به معارف نزديك كنيم ، و اين بدبينى را كه در آنها نسبت به علماى بزرگ اسلام توليد شده و آنها را رمى به تصوف نمودند ، از قلوب آنها بزداييم . نه آنكه فقط براى تطهير دامن مقدس آنها از اين الواث باشد ، زيرا كه به توهين و تحقير خلق ، بنده‌اى پيش خدا خوار نمىشود اگر خودش پاك باشد ، بلكه بر حسنات آنها افزوده مىشود و حظوظ دنيايى هر چه كمتر باشد ، در آخرت خداى تعالى به فضل عميم خود ممكن است جبران كند ؛ بلكه بيشتر نظر ما آن است كه جلب نظر خوانندگان را راجع به معارف الهيّه و تهذيب باطن ، كه هر دو از مهمات بلكه غايت بعثت انبيا و انزال كتب است ، نماييم . اى عزيز ، شيطان تو را وسوسه نكند و به آنچه دارى قانع ننمايد ، قدرى

--> ( 1 ) - « . . . و به او نيم‌نگاهى كردى ، پس در مقابل جلال تو مدهوش گشت . » - پاورقى شمارهء 46 . ( 2 ) - « بنده‌اى از بندگان من به من نزديك نمىشود به چيزى ( عملى ) كه نزد من محبوب‌تر باشد از آنچه بر او واجب كرده‌ام . و همانا بنده به وسيلهء نافله به من نزديك مىشود تا آنجا كه او را دوست بدارم ؛ پس چون دوستش داشتم ، در آن هنگام گوش او هستم كه بدان مىشنود و چشمش كه بدان مىبيند و زبانش كه با آن سخن مىگويد و دستش كه با آن مىگيرد . اگر مرا بخواند جوابش مىدهم و اگر از من ( چيزى ) بخواهد عطايش كنم . » اصول كافى ، ج 4 ، ص 53 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب من آذى المسلمين و احتقرهم » ، حديث 7 .